تبليغاتX
jam.kangan.dayer - فاضل جمی نگینی گهربار از شهری کوچک با مردمانی بزرگ
تجديد مطلع: باز از بهار آمد طرف چمن چو مينو هـين گيتي است ايدر پُرحُلّه هاي نيكو

3- در مدح امام جمعة شيراز، به طرز تحفه العراقين خاقاني در 58 بين با مطلع:

طوبي لك يا نسيم جان بخش اي رستم شوق را مهين رخش

4- دربارة شيراز و مدح امير عدو گداز و تخلّص به اسم امام جمعه شيراز و مُردّف به واژة «انگشت»در 34 بيت با مطلع:

كنم در آن خم زلفين تا بدار انگشت شود گزيده مرا بلكه زان دو مار انگشت

5- در قدوم خان جم از شيراز جنّت طراز در 31 بين مُردّف به فعل ماضي «گرفت» با مطلع:

مژده كه دلدار من مملكت جان گرفت همچو بت سلغري ملك سليمان گرفت

6- در واقعة وبا در شيراز و توسّل به امام زمان (ع) در 58 بيت با مطلع:

شبي تاريـك مانند سـواد طـرّة لـيلي چو مجنون منزوي مي بودم و وارسته از دنيا

7- در تهنيت رجعت خان جم از كلات سرخ در 7 بيت همراه با تجديد مطلع در 25 بيت:

ابـرويش دل ربـود نـاگاهـم كـرد پـنـهان به طـرّة ادهـم

تجديد مطلع: گشت گيتي زفَرودين خـرّم بـا تـنـزّه چو بوسـتـان ارم

8- قصيدة محرّم در 21 بيت مُردّف به رديف «مي بينم» يا مطلع:

محرّم آمد و دل ها فگار مي بينم بر آسمان ز شفق لاله زار مي بينم

مجموعة اين قصايد در بر دارندة مضامين و مفاهيم گوناگوني از قبيل اساطير ايراني و غيرايراني
از جمله سنسكريت و يوناني، مضامين مزديسنايي، اسرائيلي، ترسايي و اسلامي، آيات قرآني، احاديث قدسي و نبوي و مفاهيم كتب مقدّسة ديگر، ذكر پيغمبران، امامان، اولياء اللّه، فلاسفه، دانشمندان، حكيمان، عالمان، شاعران، نويسندگان، بزرگان، افلاك، ستارگان، انواع گل ها، گياهان، جانوران، پرندگان. سازهاي موسيقي، ابزار و ادوات رزمي و بزمي، اعلام زماني و مكاني همراه با تلميحات و تشبيهات، اوصاف مناظر و مرايا بوده كه ضمن ايجاد شعف در دل ها، كلكسيوني از مجموعة دانستني هاي را فراهم نموده است، به گونه اي كه انواع ابيات رزمي و بزمي، عرفاني و تعليمي، غنايي و عشقي و شيوه هاي گفتاري مختلف شعري را مي توان در فراز و نشيب قصايد اندك و محدود اين شاعر جنوب مشاهده كرد.

اينك نمونه اي از مديحة او در وصف محمّدخان دشتي و تهنيت مولودوي – احمدخان –

تُركي درآمد از در با چهر همچـــو مينـــــــــــو بُغتاق بسته بر سر چون برگ زر بر آهـــــــــو

هاروت غمزه اش دل اندر چه زنخــــــــــــدان مانند غبغب خويـــش آويـخته بـــــه گيـســــو

چون ديد ابروانش بغـــــداد دل خروشيـــــــد كاوخ دوبـاره ظـاهر شـد صـارم هلاكــــــــــــــو

چون لعل و شام زلفش حاشاكه ديده باشم يـــا خونـي از كبوتــــر يـا پــري از پرستـــــــــو

دردست مست داده چاچي كمان و ليكـــــن زهره كه راست گويد بالاي چـشــــــــمش او

چون بأس خان اكرم كاضداد داده تـــــــــوأم شاهين و صفر و بازي، دُرّاج و كبك و تيهـــــــو

دشتي راد آن كوصيت سخـــــــــــا و نظمش ساري است تا بخارا جاري است همچو آمــو


از بُغتاق (پيشاني بند) زرگون آهو وش تركانه، غمزه هاروتي، زلف شام گونه و گيسوي شبگون، چهرة مينويي، غمزة ابرو، چه زنخدان و غبغب چانة تركان عشوه گر شرق سخن گفته، از دل بغدادي (دل خراب) شكوه سر داده، شمشير هولاكو و چاچي كمان خان اكرم را به مدد طلبيده، كبوتران سبك بال را تحت حمايت پرستوهاي مهاجر به پرواز درآورده و شاهين و صَقَّر و باز، دُرّاج و كبك و تيهو را به محفل عاشقانه فراخوانده است، سخاوت و شهرت نظم محمّدخان دشتي را به تحفه به سمرقند و بخارا برده و در ساحل آمودريا رودكي وار زمزمه گر ساخته است.


با ملاحظة اين چند بيت، كاملاً معلوم مي شود كه شاعر جم، راز و رمز عشق تركانه را در دواوين شاعران عصر مغول و تيموري و پيروان سبك هندي غور كرده و با عنايتي كه با شاعران سدة هشتم نظير خاقاني و ديگر گويندگان عهد سلجوقيان و خوارزمشاهيان معطوف داشته، توانسته است خيل پرندگان، گل ها و گياهان، اعلام و اساطير، جنگ افزارها و مضامين غنايي و ديگر طرزهاي شعر فارسي را وارد عرصة شعر خود سازد و جزر و مدّ داستان دلدادگان، معاشيق و عرايس شعر فارسي را همچو نگيني درخشان در حلقة تغزّلات خود بنماياند:


ابرويش دل ربـود ناگاهـم كـرد پنـهان بـه طُـرّة ادهــم

بر من از كثرت تطاول غـم دزد و دزديده دو شد مبهم

ز اشارات هندويش جُسـتم سارق خويشـتـن و دل را هـم

گفتمش از كمان تو سـرقت رفتــه ام دل و بـاز مـي خواهم

مي برم داوري به حضرت مـير كه از ايـن داوري و غـم برَهَم

خان جم آن گه از بُراقِ رُخش گويـد انـدر سپـهر جـود مِهَم


از استادِ جم تعداد دو مثنوي به شرح زير باقي مانده است:


1- مثنوي در وفاي مجنون در 25 بيت با مطلع زير:

شنيدستم كه مجنون وفا كيش سگي بنشانده بُد اندر بر خويش

2- مثنوي در وفاي ليلي در 33 بيت با اين مطلع:

يكـي از محـرمان نكته پرداز به ليلي گفت كه اي سرو سرافراز

از اين شاعرگران مايه تعداد 8 غزل كه در عتبات عاليات و شيراز سروده با عنوان ها و مطلع زير نقل شده است:

1- اين غزل در 11 بيت مُردّف به رديف «است» و مطلع زير سروده شده:

خال يا در گوشة ابروست يا كنج لب است آري آري دزد را دائم كمينگه مطلب است

2- غزل دوم، بدون عنوان در 12 بيت مُردّف به فعل ربطي «است» و با مطلع زير آمده است:

آن طُرّة كه بر چهرة دلدار پديد است چون جامة ماتم زدة خون شهيد است

3- غزلي ديگر بدون نام در 8 بيت مُردّف به رديف «دارد» در وصف عشق با مطلع زير چنين است:

گر سررشتة ميثاق بريدن دارد جامة طاقت عشّاق دريدن دارد

4- غزل سامرايي در 15 بيت مُردّف به رديف «دارد» با اين مطلع از خود به يادگار گذارده:

ديوانه سر به كوه به رنج و عنارود شيدا دلم به حلقة زلف دو تا رود

5- اين غزل با تخلّص به نام «مرقّب الخاقان سرهنگ» در 11 بيت مُردّف به رديف «برود» با مطلع زير از خود باقي گذاشته:

زلف يار از پي دل چون بر سايل برود پادشاهي است كه گاهي بر سايل برود

6- غزلي ديگر در 9 بيت با مطلع :

اي خدا به گرد عارض منشي خوش نويسش وي باد هشت جنّت، سيّاح كاسه ليسش

7- غزلي است كه در شيراز در 7 بيت مُردّف با رديف «من» با مطلع زير سروده است:

خون شد از انتظار دل ناصبور من تاراج غصّه رفت نشاط و سرور من

8- غزل هشتم در 5 بيت مُردّف با رديف «ببين» كه وزني رقصان دارد به شرح زير بازگو
مي شود:

غنـچه دهـان من بيا تنگ دلي من ببين بي تو هنوز زنده ام سنگ دلي من بـبين

خاك شدم نشد برون درد رقيب از دلم آينه روي من بيا زنـگ دلـي من بـبـين

لشكر غصّه متّصل ما و دو قطره خون دل يك دله خويشتن زد برآن جنگ دلي من ببين

باورت اين سخن شود، فاضل اگر بيان كند

بـي تـو هنـوز زنده ام، سنگ دلي من ببين



فاضل جمي غير از قصيده و غزل، شش قطعه، ابياتي به طرز سؤال و جواب و 11 گونه شعر در مادّة تاريخ، هشت رباعي، يازده دوبيتي، سه بيت عربي همراه با پنج بيت ترجمة فارسي آن دارد كه جهت اطلاع از مضامين آنها، نمونه هايي در زير ذكر مي شود:

قطعه اي است در وصف يكي از خوارج كه از رجال دولت وقت – در شيراز – بوده است.

ديدم سحري به خواب «موسي» گفتم در خدمت تو مرا يكي عرض بجاست

فــرزنـد فـلان مي كنـد تقـليـدت هنگام تكلّم اين به شأنت نه سزاسـت

خنـديد و بفـرمود بـه جـان هـارون تقليدي نيست بلـكه او هم از ماسـت



مادّة تاريخ بناي حسينيه ريز كه حاجي جعفر نامي متخلّص به «ريزي» آن را بنا نموده است:

«ريزي» تخلّصي كه جواني است خوش لقا آن حاج جعفر است ادام اللّه له البقا

باني شده است طُرفه حسينيه اي كه هست چون گنبد فلك همه پُر ضوء و پربها

فاضـل سـروده سال بنـايش به مصـرعي آثــار جعفـرية مـا بـاد بـا صـفـا

يعني سال (1292)


دو نمونه از رباعيّات اوست: (در پاسخ مقرّب الخاقان سرهنگ و تهنيت پيروزيش در جنگ)

نظـم تو و خـان جم مسلّم باشد آن روح و دگر عقل مجسّم باشد

زين فيض كلامم حسن آمد آري از دستة گل سبـزه مكـرّم بـاشد

***

اكنون كه گل وَجد دميد از بستان غافل مشو از رسم و رسوم مستان

گـه ساعـد دلبـري به گردن آويز گه بادة مُدغـمي ز شاهـد بستـان

***

نمونه هايي از دوبيتي هاي او:

بـُتي كـز نـاز پا بـر دل گـذارد ستـم باشد اگـر بـر گِـل گـذارد

كف پايي بدين لطـف و نزاكـت چسـان بـر ديـدة فاضـل گـذارد

***

چو اندر قُرب و بُعدم دلبران است مرا زين روي، روي دل بر آن است

به پهـناي دلـم نـازم كه در وي همـه نـاز و عنـاب دلبـران اسـت


منابع و توضيحات:

1- زندگي نامة فاضل جمي (منشأت فاضل جمي)، مقدّمه و توضيحات: هيبت اللّه مالكي، ص يازده.

2- شعر دشتي و دشتستان، دفتر پنجم، فاضل جمي، ص 21.

3- زندگي نامه ... همان، ص يازده.

4- همان.

5- شعر دشتي و دشتستان، همان، ص 63.

6- زندگي نامه، همان، ص 19.

7- جم (jam) يكي از نواحي شهرستان كنگان (بندر كنگان) كه هم اكنون به بخش جم و ريز شهرت دارد.

بخش جم از نظر آثارباستاني وابنية قديمي حائز اهمّيت است. آب و هوايش خوش و مطبوع و از نواحي ييلاقي استان بوشهر به شمار مي رود ... (براي توضيح بيشتر رك: منشآت فاضل جمي، هيبت اللّه مالكي).

8- برخي اطّلاعات و اشعار از كتاب منشآت فاضل جمي، هيبت اللّه مالكي، انتشارات كوير، ج اول، تهران، 1371، تهران نقل شده است.

9- در كتاب شعر دشتي و دشتستان اين قصيده در 29 بيت ذكر شده و فاقد بيت زير است:

بَست آمده در سيرم از زايجة طالع تا سعد سَبَق گيرد سيري به معمّم زن

10- حاجي جعفر ريزي (با تخلّص ريزي) باني حسينيه ريز در سال 1292 هـ . ق.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

منبع : ایراس

+ نوشته شده توسط ghasemi در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 13:40 |